تبليغاتX
ماجراهای طرح های من


آرشيو مطالب

فروردین 1391

خرداد 1390

فروردین 1390

اسفند 1389

بهمن 1389

دی 1389

آذر 1389

آبان 1389

مهر 1389

شهریور 1389

ادمه ی آرشیو ماهانه

لینک دوستان

رادیکال باشی

من.... تو .... او

گل سرخ

خاطرات آبی

من نه منم

دل نوشته


درباره وبلاگ


مطالب پیشین

حلال کنید دوباره

برگشتم ولی ...

سفر

خسته ام ولی سرزنده

اگر ...

صندلی ولرم!!!

یک فرد منظم 2

یک فرد منظم

امیری حسینٌ و نِعمَ الامیر

یادگاری‌های شیرین دهه‌ی 60!!

کار جدید

کار جدید به همراه یه چیستان

لوگوی دوستان





آمار بازديد

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin


حلال کنید دوباره
سلام

خوبید؟ حالا این که چرا نبودم و چرا سراغ نمی گرفتم و کجایی بابا و خیلی بی معرفتی و  وبلاگتو از لیستمون حذف کردیم و برو بینیم و اینا را بگذاریم کنار دیگه چه خبر؟

کلا اگه بخوام جواب بدم باید بگم روزها اینترنت ندارم شب ها هم مشغول طراحی مجله بودم نشد به روز کنم در ضمن همه اونایی که تو لیست دوستان هستند و بعضیا که نیستنا همیشه به وبلاگشون سر می زدم

و اما حالا بعد این مدت چی شده که اومدم ؟ هااااااااااا

اون پست  قبلی نه قبلیش هست- همون دوباره

شکر خدا 

اگه مشکلی پیش نیاد شنبه ۲۶ فروردین که می کنه ۳ روز دیگه قسمت شده دوباره برم مکه

به هر حال حلال کنید اگه رفتیم و شهید ... برید دو پست قبل را بخونید تا دوباره ننویسم

برام دعا کنید خیلی زیاد

سعی در این است که بعد از بازگشت  از مکه به دنیای وبلاگ نویسی هم برگردم تا خدا چی بخواد

اینم عکسی از پارسال یادش به خیر

پ.ن: ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده دیدار ما؟

***

به مکه آمدم ای عشق تا تو را ببنیم

تویی که نقطه ی عطفی به اوج آئینم

 کدام گوشه مشعر کدام کنج منا ؟

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

یا حق


نوشته شده توسط و. ب در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391




برگشتم ولی ...
سلام

شرمنده از این که دیر آپ کردم و به نوعی خبری ازم نبود

رفتیم و آمدیم ولی حیف...

انگار یه خواب بود یه خواب قشنگ و رویایی

دلگرفته تر از اونی هستم که فکر کنید

چقدر گریه کردم تو حرم پیامبر و بقیع وقتی راه می رفتم و می گفتم:

یا فاطمه من عقده دل وا نکردم ... گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

چه غمناک بود وقتی درب خونه حضرت زهرا را می دیدم و چه سوزی داشت وقتی شرطه ای به اشک های من می خندید

ایام فاطمیه بود و من اونجا بودم و خدا می دونه باورم نمی شد

دلم داره از جا کنده می شه

کاش روزی از این غم می مردم

بعد نوشت:

قرارمون این نبود مثلا قرار بود کمکم کنی بر نگردم پس این عقب گرد چیه؟

 


نوشته شده توسط و. ب در دوشنبه دوم خرداد 1390




سفر
سلام

آخی چقدر اینجا عوض شده

چقدر ساختمونا تغییر کرده

اااااااا ( همه به کسر) اینجا محله ماست؟؟؟؟؟؟؟

اصلا نشناختم حالا خونمون کدومه؟

فکر کنم این باشه

یادش به خیر چه دورانی داشتیم ... چقدر با بچه ها می زدیم تو سر و کله هم

ای روزگار .....

جوانی کجایی که یادت به خیر

نمی دونم هنوز بچه ها من رو می شناسند یا نه

فکر کنم بشناسند  یادم می یاد با معرفت بودند

و ...

نخیرم یاد بچگی نکردم

نه که چند وقتی نت نبودم و اینا حس کردم ۲۰ ساله سر نزدم .... آخی

کلا ممنونم از همه دوستانی که سر زدند و پیام گذاشتند و شرمنده از این که به روز نیستم کلا

و اما ....

دیدید گاهی امام رضا می طلبه آدم را بعد یهو آدم نمی دونه چی می شه می ره مشهد

مثلا دوستشا می بینه و :

خودش: سلام دوست جون خوبی؟

دوستش: سلام خودشه عزیز ممنون چه خبرا؟ کم پیدا

خودش: سلامتی شرمنده درگیر بودم و اینا

دوستش: این روزا همه درگیرند ..... راستی ما داریم می ریم مشهد یه جا هم داریم میایی بریم؟

خودش: مشهد؟! نمی دونم آخه یهویی که نمی شه

دوستش: چرا نمی شه کاراتا اوکی کن برای بعد از مشهد بیا ... انگار آقا طلبیدتت

خودش: حتما اینطور بوده که تو را دیدم امروز ... باشه میام بگذار یه تلف بزنم

و ...

احتمالا برا خیلی ها شبیه این قضایا پیش اومده
-------------------------------------------------------

و حالا بر می گردیم به دو ماه پیش :

داخلی:سکانس اول/ برداشت اول/ در محل کار

من مشغول کار ( حالاااااااا)

دلینگ دیلینگ دیلینگ دیلینگ دیلینگ دیلینگ

خودم: بله بفرمایید

دوستم : سلام خوفی؟

خودم: اگه راست می گی خودت خوفی؟

دوستم: میایی بری حج؟

خودم: اگه بازم راست می گی خودت میایی بری حج

دوستم : جدی می گم بابا سهمیه داریم میایی یا نه ...

در این قسمت اسلوموشن من را نشون می دند که ذوق مرگ می شوم

دیگه دیگه

و حالا من انشالله اگه خدا بخواد و توفیق باشه ۷ اردیبهشت یعنی ۶ روز دیگه عازم حج هستم

( خب مرد حسابی بیکاری اینا همه قصه سر هم می کنی همون اول بگو می خواهی بری حج و بیافت به پای همه که تو رو به خدا حلال کنید)

به هر حال حلال کنید اگه رفتیم و بر نگشتیم و شهید شدیم که حتما حقمون بوده اگرم برگشتم سوغاتی حتما میارم به شرطی که برای دیدنم بیایید و یه چیزی هم بیارید

بعد نوشت: ووووو خدانگهدار ........فردا عازمم ....  حلالم کنید


نوشته شده توسط و. ب در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390





Powered By blogfa.com Copyright © 2011 by my-designs This Themplate By my-designs.blogfa.com